درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی
بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه
همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی
بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به
نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم
بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار
میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که 
میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و
اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای
مینوشته زیرش مینوشته ?از طرف ولنتاین تو?. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین
می بینید که نوشتن ?From your Valentine? از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟
آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و
چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان
شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار
مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به دختر خانم ها):
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده
کنه. البته در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی
کادوی دیگه ای براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه
خیلی عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش بخری.
و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا..
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه
جدا خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.(من که گل خیلی دوست دارم)
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر
برای دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید
چجوری باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ،
ممکنه یوقت بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک
رو مریم جون بخاطر تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش
یک کارت تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی
تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن
گرفتن روز عشق باشه.
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت
قرار دارند. پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و
زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به
دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند
مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری
بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا منو مي بره جهنم ! فوقش مي شم ابليس ! آنوقت
تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شي ! جهنم كه
اومدي ، من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا
چه بهشتي ميشه جهنم
خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش ميدوي پرواز ميكنه اما وقتي
وايسي مياد رو سرت ميشينه
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب
هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست
بشنو صداي دلتنگي مرا
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
( عشق مظهر زندگی است ) اگر عشق را از دست بدهید در حقیقت زندگی را از دست داده اید پس زندگی را در آغوش بگیرید
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت
منم مثل تو .دوست دارم...و تا اخر باهاتم...دوست دارم ارش...

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
کودکی که اماده ی تولد بود.....
کودکی که آماده تولد بود؛نزد خدا رفت وپرسید)):می گویند فردا شما مرابه زمین می فرستید؛
اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟))
خداوند پاسخ داد:(( ازمیان بسیاری ازفرشتگان من یکی را برای تو درنظر گرفته ام. او درانتظار توست وازتو نگهداری خواهد کرد.))
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.کودک گفت : ((اینجا دربهشت من هیچ
کاری جز خندیدن وآوازخواندن ندارم واینها برای شادی من کافی است.))
خداوند لبخند زد: (( فرشته توبرایت آوازخواهد خواندوهرروزبه تولبخند خواهد زد.توعشق
اورا احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود.))
کودک ادامه داد: ((من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنهارا نمی دانم؟))
خداوند اورا نوازش کرد وگفت: ((فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واﮊهایی را که ممکن
است بشنوی در گوش توزمزمه خواهد کرد وبا دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه
صحبت کنی.))
کودک با ناراحتی گفت: ((وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟))
خداوند برای این سوال هم پاسخ داد: ((فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد وبه تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.))
کودک سرش را برگرداند وپرسید: ((شنیده ام درزمین انسان های بدی هم زندگی می کنند.چه کسی ازمن محافظت خواهد کرد؟))
((فرشته ات ازتو محافظت خواهد کرد حتی اگربه قیمت جانش تمام شود.))
کودک با نگرانی ادامه داد:((اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شمارا ببینم ناراحت خواهم بود.))
خداوند لبخند زد وگفت: (( فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کردوبه تو راه
بازگشت نزد من را خواهد آموخت گرچه من همواره کنار تو خواهم بود.))
درآن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی اززمین شنیده می شد.کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغازکند.
اوبه آرامی یک سوال دیگراز خداوند پرسید: ((خدایا اگرباید همین الان بروم لطفاَ نام فرشته ام
را بگو.))
خداوند شانه اورا نوازش کرد وپاسخ داد: (( نام فرشته ات اهمیتی ندارد به راحتی می توانی
اورا مادر صدا کنی.))
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت :
بازی
از نوجوانی
پرسیدم عشق چیست؟ گفت :رفیق بازی
از جوانی پرسیدم
عشق چیست؟ گفت : پول
از پیرمردی
پرسیدم عشق چیست؟ گفت : عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت و آرام گریست....
نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت

در قلب كوچك و ناتوانم تا ابد جاي توست
دلدار من اين كلبه حزن آور اين كاشانه مملو از عشق فقط جاي تست
تلخيها فراز ها نشيبها بر حرارت و اشتياق من مي افزايند.
و اين ماتمكده تعلق بتو دارد

نوشته شده توسط دو عاشقه حقیقی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت